اجتماعی

کاش یک دقیقه بیشتر کنار هم بمانیم!

زمان دارد می گذرد و ” یلدا”؛ ‌دختر زیبای زمستان با گیسوان سیاه شب زده اش از راه می رسد تا دست های پاییز را در دستان زمستان بگذارد.
به گزارش پایگاه خبری همدان آنلاین؛ نفس های پاییز برگ ریز هزار رنگ به شماره افتاده و آذر ماه می رود تا جای خود را به سردترین فصل سال 1401 بدهد، نخستین پاییز قرن دارد به تاریخ می پیوندد…
ساليان قبل چيزي قريب به چند دهه پيش، وقتي نام ” يلدا”، ‌بلندترين شب سال با گيسوان دلربايش زمزمه مي شد،‌ قند در دلمان آب مي شد و تصويري رنگارنگ از دورهمي فاميلي از مقابل چشمان معصوممان مي گذشت؛‌ شبي بي انتها كه قرار بود با غافلگيري ننه سرما، جشن برف ريزان زمستانمان با آجيل، ميوه، ‌كلوچه محلي، تنقلات، شيريني و كرسي گرم مادربزرگ و بازي هاي و جست و خيزهاي بچه گانه،‌ گِره بخورد…
يادش بخير، كوزه اي گِلي مملو از تيله ها و مهره هاي رنگي كه دختران و پسران فاميل را جمع مي كرد تا هر تيله و مهره با شعري از حافظ بيرون بيايد و فال نامه دل بيقرار جوانان باشد… هنوز هم صداي دلنشين شاهنامه خواني پدرم با بانگ حماسي اش در گوشم است و چاي دارچيني مادربزرگ در استكان هاي كمر باريک لب طلایی عتیقه با تصاویر ناصرالدین شاه،‌ يادش بخير…
اما حالا در گذر بي رحمانه زمان، يلداي زمستان آدم ها گمشده! ديگر نه از صميميت قبل خبري است و نه از نشاط و شادي دل ها… تبلت، ‌گوشي هاي اندرويد، ‌ماهواره، كامپيوتر و اينترنت به جاي اقوام و فاميل ها ما را ميهمان فضاي سر مجازي كرده اند…
اين سال ها ‌شب هاي يلدا، شب هاي يخ زده و بي روح است،‌ مهر و محبت و نگاه هاي اعضاي خانواده و گپ و گفت هاي رودر رو، جايش را به پيامک هاي خشک داده است.
از آن طرف تورم و قيمت هاي سرسام آور و مشكلات عديده اقتصادي، خيلي از پدرها و مادرها را شرمنده فرزندانشان مي كند و چه بسا دعا كنند كه اي كاش هرگز ” يلدا”، ‌اين دختر زيباي زمستان با گيسوان سياه شب زده اش از راه نرسد تا چشمان حسرت زده بچه ها يشان را نبينند…
این روزها توان خانواده ها حتی برای اینکه چند دقیقه بیشتر کنار هم بمانند، محدود شده…. از قیمت آجیل شب یلدا گرفته تا میوه هایی که در هر مغازه یک قیمت متفاوت دارد و هر مغازه داری هر چقدر تیغش ببُّرد قیمت می زند، تا هزینه سرسام آور یک شام ساده برای دورهمی فامیلی و …

بعضي شغل ها، پيش از موعد مقرر آدم را پير و فرسوده مي كند،‌ خبرنگار كه باشي و در دل جامعه، لاجرم مجبوري صحنه هاي دردناكي را مشاهده كني كه شايد تا سال ها ذهنت را درگير مي كند؛ ‌حسرت كودكان، ‌عبور سريع زنان و مردان تهي دست از مقابل ويترين مغازه ها، ‌دست فروشاني كه براي يك لقه نان حلال سرماي استخوان خُردكن زمستان را زير بارش بي امان برف و باران تحمل مي كنند، خانواده هايي با چند سر عايله كه مجبورند تنها با يارانه دولت روزگار بگذرانند و دغدغه روزانه شان تأمین چند قرص نان برای سفره محقرشان است، و اما آن طرف تر اشخاصي با درآمدهاي ماهيانه چند صد ميليوني كه نمي دانند اين پول هاي باد آورده را چگونه خرج كنند!…
اين سال ها، ‌شب يلدا ديگر مثل دهه هاي قبل نيست…
کاش می شد یک دقیقه بیشتر کنارم هم بمانیم!… بیشتر همدیگر را درک کنیم، بیشتر همدیگر حس کنیم و با هم مهربان تر باشیم و بدانیم زندگی همین ثانیه های بی بازگشت است….
یادداشت: مهناز روزبهانی(خبرنگار)

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن